الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

405

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و عايشه - رضى اللّه عنها - شبى براى وى فراشى نو بگسترد ، و پيغامبر - عليه السلام - بر گليم دو تو كرده خفتى ، پس هميشه آن شب از پهلو به پهلو مىگشت . و چون نماز بامداد كرد عايشه را گفت : اعيدى العباءة الخلقة و نحّي هذا الفراش عنّى قد أسهرني اللّيلة ، اى ، گليم كهنه را باز آر ، و اين بستر از من دور كن ، امشب مرا بىخواب كرد . و همچنين پنج دينار يا شش [ دينار ] نماز خفتن به وى رسيد ، شب آن را نگاه داشت ، پس همه شب بيدار بود تا آخر شب آن را خرج كرد . عايشه - رضى اللّه عنها - گفت : پس آن گاه بخفت چنان كه آواز خفتن او بشنيدم . پس گفت : ما ظنّ محمّد بربّه لو لقى اللّه و هذه عنده ، اى ، گمان محمد به پروردگار خود چه باشد اگر به وى رسد و اين نزديك وى باشد ؟ و حسن گفت : هفتاد كس را از علماى أخيار ديدم كه يكى از ايشان را جز يك جامه نبود ، و كسى از ايشان ميان خود و زمين هرگز جامه‌اى حايل نكردى . و چون حسن خواستى خفت ، اندام بر زمين نهادى و جامه زبر خود انداختى . مهم پنجم زن كردن است . و جماعتى گفتند كه زاهد را در اصل آن و بسيارى آن معنيى نيست ، و مذهب سهل بن عبد اللّه اين است . و گفت : سيد زاهدان زن را دوست داشتى ، پس زاهد از آن چگونه باز باشد ! و ابن عيينه موافق اوست . و گفت : زاهدتر صحابه على بن أبو طالب بود ، و چهار زن داشت و ده و اند كنيزك . و درست آن است كه أبو سليمان دارانى گفت : هر چه تو را از خداى مشغول كند - از اهل و مال و فرزند - بر تو مشئوم باشد . و زن گاه بود كه مشغول كننده باشد . و برداشتن پرده در اين باب آن است كه در بعضى حالها عزوبت فاضل‌تر باشد ، چنان كه در « كتاب نكاح » گفته شده است ، پس ترك نكاح از زهد باشد . و جايى كه نكاح فاضل‌تر باشد به سبب دفع شهوت غالب ، واجب بود ، پس ترك آن چگونه از زهد باشد ؟ و اگر او را در كردن و گذاشتن آن آفتى نباشد ، و ليكن براى احتراز از ميل بديشان و انس گرفتن با ايشان چنان كه از ذكر خداى مشغول كند بگذارد ، ترك آن از زهد باشد . و اگر داند كه زن او را از ذكر خداى مشغول نكند و براى احتراز از لذت ديدن و مضاجعت « 196 » و مواقعت « 197 » بگذارد ، آن اصلا از زهد نباشد ، چه فرزند مقصود است براى بقاى نسل . و تكثير امت پيغامبر - عليه السلام - از قربتهاست . و لذتى كه آدمى يابد در چيزى كه آن ضرورت وجود است زيان ندارد ، چون مطلوب و مقصود او نباشد . چون كسى باشد كه نان و آب بگذارد از احتراز لذت خوردن و آشاميدن و آن از زهد نيست ، چه در ترك آن فوات تن است ، و در ترك نكاح انقطاع نسل . پس روا نباشد كه نكاح را بگذارد براى زهد در لذت بى بيم آفتى ديگر . و اين آن است كه سهل خواسته است لا محاله ، و براى آن پيغامبر - عليه السلام - نكاح كرد . و چون [ اين ]

--> ( 196 ) مضاجعت ، هم خوابى . ( 197 ) مواقعت ، آميزش ، آرميدن با زن .